تبليغاتX
گفتار سبز را از این پس با این نشانی بخوانید http://www.goftaresabz.ir/ "کن خموش این دوزخ از "گفتار سبز - ترانه ای به لهجه زیتون

شنبه بیست و هشتم مرداد 1385

ترانه ای به لهجه زیتون

 

"لبنان از پس حماسه شگفت حزب الله پیروزی یزرگی را به نظاره نشست و معلوم شد که به تعبیر نصرالله اسرائیل از خانه عنکبوت سست تر است.وبلاگ "گفتار سبز " که پیشتر نیز مطالی را در این خصوص منتشر کرده بود در پست جدید  همواژه و همکلام "ترانه ای به لهجه زیتون" است: شعری که به شکرانه این پیروزی و به طور اختصاصی در این وبلاگ منتشر می شود.

لطف ویژه "نصرت الله مسعودی" را می ستایم و بر واژه هایش درود می گویم."

 

 

و باور نکن هرگز

که چشم های خاک گرفته من و زیتون

ساده از کنار گونه های تو

که از تب ترکش

دست داخائو هم از آن می سوزد

گذشته باشیم

و باور نکن

که کمتر از هزار بار

این چشم و دل را

در جای جای ترکش های تنت

چال نکرده باشم چنان

که سیاهچال ها

از سنگینی دلم

کول شان کنده نشده باشد.

خواهر تنی زیتون !

من تفسیر خواب چال هایی این چنین را

از گیاهان مهتابی اقیانوسی آموخته ام

که کفی از آبش را هم

هزار بار از دست تاریک تیمور و

چنگ چنگیزو بوش کنار کشیده است

و می دانم در سپیده ای شبنم زاد

نگاهت باز

به لهجه ی آب های مدیترانه

ترانه خواهد خواند

و بوی قهر کرده سیب

دوباره به گونه ات برمی گردد

و من به نیت رستگاری

تو را از زیر برگ های بارانی

چنان می گذرانم

که باروت برای همیشه

نم کشیده بماند

تا تو لبخند را

که در آستین بهار

پنهان است

در خلوت درخت و سیره

چنان رو کنی

که دست جنون را بخوابانی

زیتون خاک گرفته

در شعاع چشم خاک نشین من

در بیست و شش تیر !

مگر جغرافیای عشق

همیشه مشق اش را

مدیون خط ــ نگاره های دل نبوده است

پس بگذار روزی هزار سورتی پرواز

هی دور این دل بگردد

تا سماع سنگین ما را

با ضرب خود

تازه تر کند

بگذار آنکه نمی داند

به فهم پاهایی برسد

که با خطوط زخم زاده شدند

و هم بداند مهرشان را

این خاک اگرچه خاک گرفته

چون ماه در شب زیتون می شناسد.

" دف دَ دَف دف "

نه !

تق تتق تق

قسم به شعر

که تنها در دور دوم این سماع ام

پس چرا " سورتی " ها

چنین ضد ضرب می گیرند

آخر من که هنوز بیت آخرم را

که از برگ و

بادهای بهاران بربادرفته است

گوشه گیسوی خونین این عروس نبسته ام

پس بزن

تق تق تتق تق

که صدای دف زخمی زادگان

از این دست است

 وجز بر لبه ی تیغ نمی رقصند.

 

                                                                         نصرت اله مسعودی

نوشته شده توسط بهمن پورجمشید در 7 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •