دوشنبه هفتم تیر 1389
درکوی عشق
و صفحه ای دیگر از تفکرات چند لایه این شاعر و اندیشمند وگرانمایه آشنا میکند.
گفتم صنم پرست مشو با صمد نشین گفتا به کوی عشق هم این وهم آن کنند
در این بیت علاوه بر زیبایی هایی که از نظر صناعات ادبی اعم از لفظی و معنوی دیده میشود که از آن جمله می توان نام برد از صنعت سئوال وجواب/سجع بین کلمات/تضاد /لف ونشرو...یک نکته ظریف دیگر نیز نهفته است که شاید در نگاه اول در نظر نیاید و آن ابهام در چگونگی رابطه بین صنم به عنوان معشوق زمینی وصمد یگانه معبود هستی آفرین و منشا و مبدا همه زیبایی های عالم است.
که هر شنونده ای از خود خواهد پرسید چگونه ممکن است هم با بتان زیبا روی نشست و هم بر معبود یگانه دل بست؟
حافظ در مصرع اول این بیت از پرداختن به بتان مه روی بر حذر داشته و پیوستن و اشتغال به کار حضرت عبودیت را سفارش می کند ودر مصرع دوم خود جواب این تحذیر را میگوید که:اگر به وادی عشق قدم بگذاری خواهی دید که برای صنم و صمد هردو جایی تعبیه شده و تزاحمی وجود ندارد.
در توضیح این گفتار می توان اینگونه گفت که: گرچه برخی براین اعتقادند که این همان ماجرای المجاز قنطره الحقیقه است یعنی عشق اگر چه از نوع مجازی پلی است برای رسیدن به حقیقت. اما این را باید اضافه کرد که عشق به معنای واقعی خود قابل تفکیک به حقیقت و مجاز نیست عشق با مختصاتی که دارد یک جنس است فقط متفاوت است ومراتبی دارد . برای روشن شدن مطلب مثالی ساده لازم است. آب در هر کجا که باشد آب است خواه در دریا خواه رودخانه و یا در کاسه و خواه در مردابی بوی عفن گرفته. مسئله اصلی این است که آب است و قابل پیوستن به هم و قابل تجزیه و تصفیه. از این رو گفته اند قطره دریاست اگر با دریاست.و نیز شاید مراد مولانا از اینکه فرموده:عاشقی گر زین سرو گر زان سراست/ عاقبت مارا بدان سو رهبر است همین باشد.
مسئله این است که رهرو وادی عشق پاک و پیراسته از هوسها و آنات زودگذر آنگونه قدم گذارد که شایسته کوی عشق باشد آنگاه ترجمان مصرع دوم بیت خواهد بود که: به کوی عشق هم این و هم آن کنند.

