تبليغاتX
گفتار سبز را از این پس با این نشانی بخوانید http://www.goftaresabz.ir/ "کن خموش این دوزخ از "گفتار سبز - شطحی برای آن سالها

چهارشنبه هشتم آبان 1387

شطحی برای آن سالها

 چرا این روزها نمی توانم مرگ را جدی بگیرم? آنقدر برایم عادی شده است که به هزل و گروتسک می ماند. امروز خواستم از طاهره صفارزاده بنویسم. به یاد آن سالها که در انجمن ادبی از او و شعر "کانگریت" می گفتم. حالا پانزده سال گذشته است و دیگر همه به خاطر "صفارزاده مترجم" به هم تسلیت می گویند. اما من سوگوار شعر های اویم. دیشب دو صفحه کامل راجع به او تایپ کردم . از بچه های ادبی سال های اول دهه هفتاد نوشتم. از جلسات نقدی که راجع به جریان های شعر امروز برگزار می شد. اما بچه ها در ایوار به گل نشستند . رایانه من  هم خسته شده است . همه حرف های من پرید. مثل همه آن سال ها که دیگر نیست. حالا پانزده سال گذشته است و دیگر چه فرقی می کند صفارزاده باشد یا نباشد. مجتبی در جاده قزوین کشته شد. بهمن زیر کامیون رفت. مهرابی ترجیح داد در سنندج زندگی کند. مسعود علیه خودش قیام کرده است. رضا در خود پیچید. هوشنگ هنوز در حیرت است .آستانه سال هاست به دنبال واژه ها می گردد و من یعنی همین که می نویسم.شاید امروز روز دیگری است. 
نوشته شده توسط والی زاده در 10 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •