شنبه پنجم مرداد 1387
پاسخ به شاعره ی نوبلی!
کرکری می خوانم و اینکار ناب آموختم
حرف های مفت بی حدوحساب آموختم
کی زمرغ خوش نوا آ موختم من این نمط
این نوای شوم از بوم وغراب آموختم
لال بودم سال های پیش تر از انقلاب
حال کلی سفسطه , فن خطاب آموختم
من مخالف بوده ام با مردم و با انقلاب
گرچه اکنون جنگ را باانقلاب آ موختم
می رود دریا بآرامی اگر سوی هدف
من مخالف با همه دریا شتاب آ موختم
دیگران چون قطره در دریاومن هستم حباب
روی دریا کف شدن رااز حباب آموختم
بس که با هوشم بگیرم درس از بیگانه من
چون ازینها هم سوال و هم جواب آموختم
تیشه را برداشتن بر ریشه های خود زدن
من به انواع حیل با آب وتاب آ موختم
هست در دستم کتابی کاتبش آنسوی آب
حرف های آبکی را زین کتاب آ موختم
زین کتاب کهنه ی فرسوده ی بی اعتبار
هم شکاف وتفرقه هم انشعاب آ موختم
چون که من می ترسم از دریا وموج وحدتش
آشناکردن در امواج سراب آموختم
مصلحم گویند اما کار من باشد خراب
شیوه ی اصلاح را یعنی خراب آ موختم.

