"کن خموش این دوزخ از "گفتار سبز
کان زمرد دافع این اژدهاست
یکشنبه بیست و نهم مهر 1386
شعر ناتمام...
از نفحات وصف می دامن دل ز دست رفت
هیچگاه نتوانستم این مصرع را در عالم واقع به یک بیت یا بیشتر تبدیل کنم. سالها پیش در جریان خوابی عمیق که ذکر جزئیاتش را مناسب این مجال نمی بینم غزلی گفتم که مقبول طبع حاضران افتاد نزدیک نماز صبح بود با حالتی مملو از شادی و شعف از خواب بیدار شدمُ تلاشم برای یاد آوری آنچه در خواب دیده بودم ثمری نداد از دوستان صاحب ذوق می خواهم طبع خود را در تکمیل این مصرع به حداقل یک بیت بیازمایند.
نوشته شده توسط محمد جعفر محمدزاده
در 2 بعد از ظهر | لینک ثابت
•
