"کن خموش این دوزخ از "گفتار سبز
کان زمرد دافع این اژدهاست
یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385
روزی که مادر نیست
روز مادر که می آید دلم بهانه های قشنگی می گیرد . راستی آن نگاه مهربان در کدام کوچه بن بست پای کدام درخت پیر گم شد؟
همیشه دوست داشته ام زیباترین شعرم را برای مادر بگویم .
ده سال است که این دغدغه مرا رها نمی کند . اما واژه ها کوچک و ابترند. همان حکایت دریا و کوزه ؛
اعتراف می کنم هرگز نتوانستم در فراغ مادرم نوشته ای بیاورم که یا یادآور سیمای مهربان او باشد و یا بیانگر حال من بی او . و مگر شهریار با آنهمه سخنوری توانست در سوگ مادر چیزی رساتر از این بگوید که :
ای وای، مادرم !
نوشته شده توسط والی زاده
در 4 بعد از ظهر | لینک ثابت
•

