تبليغاتX
گفتار سبز را از این پس با این نشانی بخوانید http://www.goftaresabz.ir/ "کن خموش این دوزخ از "گفتار سبز - یک سالگی گفتار سبز

چهارشنبه بیستم تیر 1386

یک سالگی گفتار سبز

   چند روزی است وبلاگ گفتار سبز یکساله شده است، اما نه حوصله جشنی وجود دارد و نه انتظار شادباشی، یک سالگی یعنی طفلی نوپا و طفلی که لابد می­بایست گریزپا و بازیگوش باشد واگر نیست ،دریغی است بر من که ماجراها رفته است که شرحش والذاریات است. نوشتن یک صد پست و بیش از ده هزار بازدید در این یک ساله معدل بدی نیست. اگرچه ابن مشغله بودن فدوی و فعالیت مقطعی دوستان ،گاه وقفه­هایی را اجتناب­ناپذیر می­کرد.

وبلاگ نویسی را از سال 8۳ شروع کردم با آفتابگردان و البته لابد می­دانید که خود وبلاگ نویسی یکی دو سال پیش از آن وارد فرهنگ رسانه­ای ایران شده بود. آفتابگردان غریب ماند به خاطر آن که هیچ کدام از دوستانم وبلاگ نویسی را شروع نکرده بودند و اصولاً این پدیده نیاز به زمانی برای فراگیری داشت.

بعدها به سراغ وبلاگ­های متعددی رفتم که پاره­ای از آنها هنوز هم با نام­های عاریتی و هویت مجازی آنطور که طبیعت این فضا است به فعالیت مشغولند اما گفتار سبز در حال حاضر تنها دریچه اینترنتی که به طور شفاف امضای مرا ذیل پست­هایش دارد. و البته وبلاگ­ هانا دخترم را می­توان از این شمار دانست.

گفتار سبز اما حکایت دیگری دارد. از آنها که قرار بود همراه باشند آرشیا کنار رفته است اگرچه هنوز نامش بر سینه وبلاگ هست و مهاجر و پورجمشید هم دیگر آنقدر کم می­نویسند که هویتشان برای مخاطبان ناشناخته مانده است. تنها فعال این وبلاگ محمدجعفر محمدزاده است که این روزها کم می­نویسد گاهی هم مشغله­های اداری­اش را در وبلاگ منتشر می­کند که بی­تعارف نمی­پسندم. محمدزاده می­تواند از حافظ بگوید، از رفتار فرهنگی جامعه بگوید و قلم روشنگرش را در حوزه ادبیات و فرهنگ فعال کند.

عادت وبلاگ نویسی هم مفاهیم دیگری را نیز برایم تداعی کرده است.

اول آنکه بیاموزم و بیاموزانم که چگونه می­توان میان هویت مجازی و حقیقی تعامل و تعادل ایجاد کرد.

دیگر آنکه چگونه دوستانی ـ و گاه وبگردانی ناآشنا را ـ به خلوت خود راه داده و خواننده یادداشت­های شخصی کرد.

و البته ناگفته نگذارم گاه سخت از این امکان مجازی آزرده و نگران شده­ام. آنجا که به دلیل ماهیت فضا با پیام­های دروغین مواجه می­شوم و یا حریم­ها را آلوده حضور نااهلان می­بینم و بدتر از آن وقتی مطالبی را به آسانی یک copy paste بی­ذکر هیچ مأخذ و منبعی مکرر در وب­های مختلف می­یابم.

چندی پیش همین دغدغه را استاد سیدفرید قاسمی به من گوشزد کرد. استاد از آن دلگیر و نگران بود که نوشته­هایی راجع به لرستان بدون هیچ مأخذی و یا احترام به مؤلف اصلی دست به دست می­گردد و یا وب به وب! درج می­شود.

نمی­دانم اخلاق اینترنتی و اصول مطروحه و پذیرفته شده اجتماعی کی در این هزار توی شگفت پیاده می­شود.

نوشته شده توسط والی زاده در 12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •