سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387
«رؤياي خسته»۱
نقدي بركتاب گردباد سر به هوا – (بازسرايي تك بيتهاي لكي)
«گردباد سربه هوا» عنوان كتابي است كه توسط حسين اكبري نسب، همشهري خوش ذوقم در سال 1384 توسط انتشارات آرويج منتشر شده است. اين كتاب به تازگي به دستم رسيد علاقمند و ذوق زده دوبار آن را خواندم.
حسين اكبري نسب، با خوش ذوقي موضوع قابل توجهي را براي هنرنمايي برگزيده است. «بازسرايي تك بيتهاي لكي» علاوه بر موضوع، عنوان، طراحي روي جلد، كيفيت چاپ و كاغذ و برداشتي هنرمندانه از 40 بيت از اشعار زبان، لكي اين اثر را در خور نقد و شايستة تجزيه و تحليل كرده است. اين مجال نه فرصتي براي نقد سرودههاي شاعر است و نه نگارنده را قصد آن است، ضمن اينكه به ذوق و هنر جوان خوش فكر كوهدشتي احترام ميگذارم و در مراحل بعدي برايش آرزوي توفيق و بهروزي دارم.
مقدمة كتاب 56 صفحهاي توسط هنرمند محبوب لرستاني آقاي ايرج رحمانپور نوشته شده است. همواره دغدغههاي ايرج را در زمينه فرهنگ و ادب لرستان ستودهام و بر اين باورم اگر مجالي مييافت و به منابع معتبر و مستند تاريخ ايران به ويژه منطقه مورد نظر او زاگرس دست مييافت و حقايق را از متون اوستايي و پهلوي استخراج ميكرد ميتوانست در كنار يافتههاي بومي كه نشأت گرفته از علايق شخصي اوست حرفهاي زيادي براي گفتن داشته باشد.
به هر حال ايرج رحمانپور هنرمندي مردمي است كه آواز او و توجهاش به سرودههاي بومي و فولكورمورد توجه و علاقه مردم زاگرس نشين است و به حق بايد نقشِ تحول آفرين او را در موسيقي اين منطقه ستود. پس از مطالعه دوباره مقدمه و اصل ابيات لكي و اشعار آقاي اكبري نسب اين نكات را حائز نقد يافتم:
1- اسلوب نگارش: به اين جمله دقت شود: وقت آن فرا رسيده است، دوراني ظهور ميكند، با همة آفاتي كه در هر خيزش و پيدايي نو و در هر حيات دوبارهاي نهفته است. اما چه باك كه در نهايت آفات حركت شناسايي و دستهبندي خواهند شد... دوراني كه از آن گفتم ...
عدم تناسب افعال، ابهام در رجوع ضماير در اين چند عبارت كاملاً پيداست. شايد اگر صاحب اثر و يا ناشر كار را به ويراستاري ميسپرد اين نقيصه برطرف ميشد، نقصي كه متأسفانه امروزه اغلب آثار منتشر شدة ما از آن رنج ميبرند و باز ميگردد به بيتوجهي به فرهنگ ويرايش و نقش ويراستار در آثار قلمي.
نمونه ديگرعبارت «انسان زاگرسي» است. مشابه اين عبارت را در نوشتههاي معتبر نميتوان يافت، مثلاً نميتوان گفت: انسان مازندراني، انسان لرستاني، انسان آمريكايي و يا ... اين عبارت براي بيان نوع انسان كاربرد دارد مثل: انسان نئاندرتال و يا انسان عصر حجر يا انسان امروز و... درست ترآن بود كه گفته ميشد: مردم زاگرس نشين يا مردمان زاگرس و...
2- ربط مقدمه با اشعار انتخابي :رحمانپور در مقدمه ميگويد: عليرغم نوع معيشت ايلي در بيت بيت سرودههاي شفاهي بيتاريخ و نشان زاگرس، ردپاي شكوه و عظمت تمدني قوام يافته و كامل به چشم ميخورد كه تأسف آدمي را بر ميانگيزد...
نميگويم در آثار فولكور زبان لكي چنين مشخصههايي نيست ولي نميتوانم بپذيرم در اغلب ابيات انتخاب شده توسط مؤلف كتاب اين ويژگي ديده ميشود. كمااينكه ابيات بسيار ابتدايي و پيش پا افتادهاي در این انتخاب وجود دارد كه در اين تعريف بليغ نميگنجد از جمله:
دَم دُرّ دنون دُرّ دُرّ اربانِ دُرّ لو وينهِ مخمل تازه قيچي بر
واضح است كه اين بيت ربطي به شكوه و عظمت تمدني قوام يافته ندارد.
3- نميشود پذيرفت كه اشعار انتخابي اين مجموعه به تعبير رحمانپور: «شانه به شانة بزرگترين آثار مكتوب عصر حاضر ميسايند» به ويژه آنكه به واسطه اقوال مختلف در رابطه با اينگونه ابيات و گستردگي رواج آن در سينههاي مردم ميتوان با تكيه بر بديهات ضبطهاي زيباتر و متناسبتري از آنها پيدا كرد به عنوان مثال بيت سوم انتخابي در ادبيات شفاهي مردم به اين صورت بيشتر شنيده شده است:
يَه لاشه كيه ارپا اي اخه كشتن آشكارا موري قاچاخه
مصرع دوم به اين صورت هم گفته شده است: كشتن آشكارا شيون قاچاخه،
آنچه در متن كتاب آمده اينگونه است: لاشت منيه و روي راخَ وَ مِ شو نيت بكن و قاچاخَ وَ
4- زبان لكي: رحمانپور در مقدمه زبان لكي را «پاياترين و پوياترين زبانهاي غرب كشور» دانسته است در پايايي زبان لكي سخن نميگويم كه نياز به تتبع علمي دقيق دارد اما بسيار محل ترديد است كه لكي امروزه را زبان پوياي بناميم. چه آنكه دليلي بر پويايي اين زبان عليرغم همة ظرفيتهاي بالقوه ديده نميشود. زباني كه هنوز در صرف افعال و در جايگزيني برخي واژههاي زبانهاي بيگانه دچار مشكل است، زباني كه فاقد ويژگيهاي زايشي است را نميتوان زبان پويا ناميد.
5- «كُلهري چِر، طريوني چِر، دلفوني چری كه به ترتيب به معناي كلهري خواندن، طرهاني خواندن و دلِفاني خواندن است و چريدن در واقع بن مايهي سرودن است كه معرب شده است»
اين بخش ديگري از مقدمه كتاب است، ممكن است ريشههاي چ وس به هم نزديك باشند اما تبديل شدن احتمالي حرف چه به س ربطي به معرب شدن يك كلمه ندارد. معرب عربي شده كلماتي را ميگويند كه از زبان فارسي به عربي وارد شده و شكل جديدي پيدا كرده و دوباره به زبان فارسي بازگشتهاند مثل: پرديس و فردوس يا فرديس.
6- خلط ابيات انتخابي با چهل سرو:به خلاف آنچه در مقدمه به اين چهل بيت نسب داده شده چهل سرو يا چهل سرود، چهل بيت را نميگويند بلكه چهل سرودة كامل است كه هر كدام به داستاني و يا ماجرايي كامل اشاره دارند. مانند چهل بيت از چهل غزل. بنابراين، اينكه، اين چهل بيت انتخاب شده توسط اكبري نسب كه او هم با نگاهي به چهل سرو برگزيده است را چهل سرو بناميم نيازمند آن است كه اين ابيات هر كدام يك بيت از يك مجموعه باشند به فرض اينگونه بودن، آن وقت ربط آن به زير عنوان كتاب يعني: «تك بيتهاي لكي» از بين ميرود. از اين رو انتساب اين چهل بيت به چهل سرو نميتواند ربط معني داري باشد.
7- گذشته از آنچه در مقدمه آمده، انتخاب ابيات و بازسراييها هم جاي حرف دارد : مثل نمونهاي كه در بند 3 به آن اشاره شد.
8- عدم درک درست بازسرا از اصل اشعار هم مشكل ديگر بازسرايي اين ابيات است.
لاشت منيه و كوانَ وَ ولا مَل و مور بي زوان وَ
اين بيت ميگويد لاشة بي زبان تو خوراك موريانه شده است، در واقع ضمير بيزبان به لاشه بر ميگردد. نه به ماران و موران كه شاعر ماران را بيزبان دانسته و ميگويد.
«پنهان شو در نگاه ساكت ماران.»
گذشته از اشتباه برداشت، اين شعر اكبري نسب از زيباترين سرودههاي اين مجموعه است:
باد هم پيكرت را با خود نميبرد/ پنهان شو در نگاه ساكت ماران/ يا در گلوگاه كوچك پرندگان.
9- سيام چو زخال قطرانم چوي نيل بار هجرانم نميكشي فيل
در اصالت اين بيت تشكيك جدي وجود دارد. اگر ما ابيات را از گذشته های دور برگزيده باشیم به گونه ای که گویای قدمت تمدني اين ديار باشد. بكاربردن لفظ فيل در فولكور عاميانه مردم زاگرس به دلايل مختلف سابقة تاريخي ندارد.
موضوع مهم ديگري كه نميتوان از آن گذشت به كار بردن لفظ «بازسرايي» است، بازسرايي به معني سرودن دوبارة مفاهيمي است كه يك بار در قالب كلمات و واژههاي ديگر با اسلوبي متفاوت سروده شده باشند، با رعايت و حفظ امانت داري متن اصلي. كاري كه حسين اكبري نسب انجام داده را نميتوان بازسرايي ناميد درستتر آن است كه آن را اشعاري جديد با الهام از ابياتي لكي بناميم.
اين يك نمونه؛ منظور نگارنده را بيشتر روشن خواهد كرد:
اَكَلَ كِرا هامَكِ سُم كو مميثري آوو اَژ گُل قُمچِ ليمو
آن بز كوهي را ميبيني در حالي كه سم خود را بر زمين ميگوبد از غنچه بهار نارنج آب ميمكد.
و آنچه بازسرايي شده اين عبارات است:
گوزن بيمثال را ببين/ كه بر غرور شاخهايش/ بهار نارج گل كرده است.
اگر بخواهيم اشتراكات اين دو سروده را دريابيم به چيزي بيشتر از دو واژه نميرسيم. بهار نارنج، و كَل كه به اشتباه گوزن ترجمه شده است.
ضمن قدرداني و سپاس از خوش ذوقي پديدآورندگان اين اثر، بايد به اين واقعيت اعتراف كرد كه ما براي حضور در فرداهاي روشن نيازمند شناخت جامع و كاملي از ديروز خود هستيم، به شرطي كه نقش خود را رنگي زيبا و واقعي بزنيم تا تصويري درست را از گذشته دور خود(آنگونه که در مقدمه آمده) را در مرئي و منظر ديگران قرار دهيم نه تصويري برآمده از یک «روياي خسته» كه حقايق را ناقص و احياناً باژگونه بنمايانند.
-------------------------------------------------------------------------------
1- «روياي خسته» عبارتي از بازسرايي اولين بيت از همين مجموعه .
سه شنبه نوزدهم شهریور 1387
کرم رضا پیریایی،مرکز موسیقی و سرود را به درخواست خودش ترک کرد.

کرم رضا پیریایی پس از قریب به سه سال مدیریت مرکز موسیقی و سرود به درخواست شخصی مسئولیت اش را واگذار کرد.این در حالی است که گفته می شود از مدت ها پیش این موضوع مطرح شده و به لحاظ عملکرد موفق ایشان با موافقت مهندس ضرغامی مواجه نشده بود.
پیریایی در مدت ریاست خود توانست با تعامل گسترده با اساتید بزرگ موسیقی ایرانی و برگزاری جشنواره های موسیقایی تحول اساسی در موسیقی صداوسیما ایجاد کند.
همکاری و حضور بزرگانی چون استاد پورتراب، استاد منظمی ، دکتر سریر ، دکتر فرهت ، استاد هوشنگ کامکار ، استاد شهرام ناظری و ...، و ساخت قطعات فاخر و سمفونی های تحسین شده ای چون پیامبر اعظم (ص) و مولانا گوشه هایی از عملکرد ایشان است.
پیریایی مبتکر جشنواره انتخاب یک صد اثر برتر تاریخ موسیقی ایران بود که بزرگترین رخداد رسانه ای موسیقی در طی سال های گذشته لقب گرفت.
علاوه بر اینها اهالی فرهنگ اقدام مهم او را طرح تنظیم سند راهبرد ملی موسیقی کشور می دانند که از طریق شورای عالی انقلاب فرهنگی تصویب شد.
گفته می شود پیریایی در نهاد ریاست جمهوری عهده دار مسئولیتی جدید شده است..
چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387
بزودی: انتشار شماره دوم گفتار سبز
این شماره "گفتار سبز" در ۱۴۴ صفحه همرا با اضافه شدن بخش انگلیسی بدست چاپ سپرده شد.اداره کنندگان این فصلنامه سیدفرید قاسمی ، ساسان والیزاده و داود یاراحمدی هستند و محمد جعفر محمدزاده صاحب امتیاز و مدیر مسوول آن است.
در این شماره می خوانید:
· جنگل مولا/ جنگل مولی(سید فرید قاسمی)
· خنده در قرآن(ولی الله عظیمی)
· حکم شرعی طنز
· هزل بگذار جد از او بردار( محمد جعفر محمد زاده)
· حرفه ای ها چگونه اند( گفت و گو با هادی حیدری ،امین مویدی ، محمد فیض آبادی ، شهرام رضایی ، محمد علی خلجی)
· توارد یا شباهت های ناگزیر ( داود یاراحمدی)
· هویت در هنر(حسین رحیم خانی)
· زنان کارتونیست و کاریکاتوریست ( سهیلا یاراحمدی)
· محاکات ( مهناز خرمی )
· کاریکاتوریست زن بودن(سحر عجمی)
· برای نشستن همه صندلی هست(مرجان ملک محمودی)
· نایست ! بدو...! (ندا تنهایی مقدم)
· نامگزینی نشریات طنز و کاریکاتور(سید فرید قاسمی)
· طنز در آثار پیر اندللو( سید مصطفی جهانبخت)
· ادبیات مدیریتی(کرم الله حکمتی پور)
· گاف برای تمام فصول( ساسان والی زاده)
· سوتی های رادیو تلویزیون(وحید ظرابی نسب)
· وداع با اشرف فرشا
· طنز در آثار علامه جلال الدین همایی و زندگی او (مهدی تمیزی )
· بی مقدمه ( علی زمان محمد زاده)
· کاغذ اخبار
· بخش انگلیسی

